. . . ودلم گرفت
اکنون قریب نیمه شب است .صدای زیبای پیانو روحم را تکان می دهد . دلم می لرزد . خیلی دلتنگش شده ام . یکسال شد که رفته است . آمدم پای این لعنتی تا برایش بنویسم که نیاید . . . که برنگردد . . . آمدم بنویسم برایش که می ترسم که تو را در همان گوشه ای بیندازند که اکنون ماوای فرهیختگان یک کشور شده است . وای خدای من ! چه سخت است که آدم به کسی که تمام گذشته اش را با او پیوند زده است و از دوری اش دلهره دارد بگوید که : " نیا " نیا . . . تو را به خدا برنگرد . . . بگذار این چند صباح دیگر نیز بگذرد . . . بگذار تا دست شوم " عدالت علوی " به کار نیفتد تا تو را چون خیل خوبان دیگر نیندازد در گوشه ی عزلت زندان . تا دور بمانی از خرده زنده مانی ای که داری . . . آمدم پای این لعنتی نشستم تا برایش ایمیل بزنم " یاهو" باز نشد . مسنجر باز نشد . خدای من چه کنم ؟ کاش هیچ وقت نیاید . . . با دلتنگی ام چه کنم ؟ تو را به خدا نیا . . . همان جا بمان . اینجا . . .من . . .در ایران . . .در مشهد . . . در میدان شهدا . . . غریب ام . . . آری در وطن خودم غریبم . . . و تو . . . آنجا غریبی . . . به خدا غریبی دور از وطن شیرین تر است . حداقل می گویند دور بوده ای . . . تو را به خدا نیا . . . می ترسم بروی جایی که صدای باز شدن میله هایش دل هر بی مهری را می لرزاند . . . من با دلتنگی هایم می سازم . . . تو اما نیا . . . دست بردار از این در وطن خویش غریب
. . . نوشتم این را برای " عزیزی " که چون جان خویشتنش دارم . . . و دور است از وطن . . .و اکنون آهنگ بازگشت دارد . . . اما چون صدای عدالت خواهی سر داده است دل نگرانش هستم
