تبليغاتX
فردای نو

فردای نو

داستان ...شرح احوال شخصی و نظرات اجتماعی

 

بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر

روزگاری چند است که به طرز حساسیت آوری از شعارهای سیاسی خسته و رنجور شده ام .

چند وقتی است که در روزنامه ها و سایت ها دنبال تحقق و اجرائی شدن شعارهای طیف های مختلف سیاسی کشور می گردم و اینکه از مقایسه آنها با هم چه چیز دندان گیری در خواهد آمد .

به قول یکی از بزرگان ،کشور ما خدمت گزار پر مدعا و تنبل نمی خواهد .  

سیاسی کاری ،تخریب و اطلاق بد یا خوب به هر کدام از جریانهای سیاسی داخل کشور منطقا قابل دفاع نیست .

کشور ،کشور ماست و باید برایش کاری کرد و کار کردن برای وطن این نیست که بنشینیم که جریان موافق ما روی کار بیاید تا اگر شد اگربه ما مقام دادند اگر سن مان و توانمان و خانواده مان و شرایطمان اجازه داد برایش کاری کنیم .

در باد موافق و موج همراه حرکت کردن چندان سخت نیست .

آنچه دشوار است کار کردن در شرایط و موقعیتی است که خیلی حرفها ،خیلی کارها،خیلی جریانات و خیلی نظریات را قبول نداریم و در عین حال برای وطنمان برای شهرمان و برای مردم مان کاری بکنیم .

البته کشور ما به فرهیختگانی که نظریه پردازی کنند و در مقام نقد باشند نیاز دارد اما اتفاق تلخی که اخیرا در میان اقشار مختلف جامعه و بخصوص جوانان افتاده ( که حتما نتیجه ی تلخ برخی ندانم کاری های افراد مختلف است ) نا امیدی مطلق و خزیدن در بوته ی انتقاد مطلق و نداشتن راهکار برای برونرفت از وضعیت فعلی است .

اگر هدف همه ی منتقدان نهایتا عزت ایران و ایرانی است ( که حتما هست ) باید کاری کرد .

... نباید نشست 

باید راهکار ارائه کرد . باید با ساختار همین دولت ولو اینکه به این ساختار در مقام نقد اشکالات فراوانی وارد است به نحوی کار کرد . باید کاری کرد که مردم ثمره ی کار ما را حس کنند .

سوال من این است که : مردم در معادله ی سیاسی منتقدین یا دولتمردان کجا هستند ؟

اگر منتقدین دولت و حامیان دولت همزمان شعار حمایت از مردم سر می دهند چرا ( اغلب )مردم در این میان روی خوشی به هیچ روی این سکه ندارند ؟

چرا مردم با الفاظ کلی همه را سر و ته یک کرباس می دانند و سر آخر می گویند ما گرفتار زندگی خودمان هستیم ؟

بخشی از جواب این سوال این است که حتما مردم در رفتار منتقدین و حامیان نشانه ی امیدوار کننده ای ندیدند . حتما مردم انتظار کار وتلاش بیشتری دارند . حتما برای رضایتمندی مردم پارامترهای مهم تری باید مورد توجه قرار گیرند .

من ،امروز ،در کشور ایران به این نتیجه رسیده ام که نه موج انتقاد و نه موج ادعا به درد مردم نمی خورد . باید برای مردم کار کرد . باید به مردم احترام گذاشت .

باید به مردم نشان داد که خادم آنها هستیم ( نه فقط شعار بدهیم ) باید مردم لطافت احترام و حس زیبای آرامشي را كه دستاورد حرکت ماست در خانه هاشان ،در مغازه هاشان ،در دل هاشان حس كنند .

به من نگوئيد اگر بخواهيم اين گونه شود بايد فلاني فردا استعفا دهد يا فلاني ها را بگيريم و در بند كنيم و فلاني ها را حد بزنيم تا اين گونه شود .

من مي گويم با همين كشور با همين دولت با همين ساختار با همين مردمي كه خسته اند از شعار دادن از ادعا شنيدن و عمل نديدن با همين مردمي كه خوب اند و هميشه همراهند با همين مردمي كه مي آيند اگر صدايشان كنيم با همين مردمي كه صبر مي كنند تا ما كار كنيم . با همين مردمي كه با ترافيك و دود و كمبود و هر چه كرديم ساختند چه مي شود كرد ؟؟

نگوئيم هيچ كار نمي شود كرد !

نگوئيم ما تا زماني كه فلاني نرود و فلاني نيايد دست روي دست خواهيم گذاشت !

نگوئيم در ساختاري كه خراب است كار از پيش نمي رود !

نگوئيم ما كه كاري نمي توانيم بكنيم !

نگوئيم كار از بالا خراب است يا كار از زير ساخت خراب است ! 

و هم نگوئيم كه چون حزب ما قدرت ندارد نمي آئيم .

من مدعي ام اگر هر كس هر كجا هست فكر كند كه آنجا مهم ترين جاي دنياست  ،يا نه ،مهمترين جاي ايران است ،باز هم نه ،مهمترين جاي همان شهر است كه آن فرد مشغول كار است و تمام همتش ، تلاشش و هدفش اين باشد كه در آن وضعيت كاري كند كه اولا نزد وجدان و خدايش مقبول افتد و ثانيا چشم بينا و قضاوتگر مردم او را امين بدانند و از كارش رضايت داشته باشند قطعا روزگار ما بهتر خواهد شد .

. . . قطعا بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر .

. . . قطعا احساس كرامت انساني حاكم خواهد شد .

كجاست صداي آن نازنين مردي كه شبها در چاههاي كوفه ناله مي زد كه قدري همه ي ما را به اعتدال و جانبداري حقوق انساني و هواداري كرامت آنها توصيه كند .

كجاست كه باز ما را به سان مالك اشترش بنشيند و موعظه كند به اينكه چگونه بايد براي مردم كارسازي كرد و كاردان بود .

كاش جان مسيحائي اش در ما دميده شود .

كاش صبر ايوبي اش به اخلاق مان پيوند شود .

كاش روح بلندش كه دشنام مخالفين اش را نيز مي شنيد ما را ياري كند .

كاش همت يكدانه اش و نيت پاك آباداني و عملگرايانه اش بازوانمان را توان بخشد .

 . . . و كاش تنها ذره اي و نفخه اي از ايمان مطهر و معنويت اش در ما زنده شود .

 . . . كاش غديرانه ي ما همين ها شود و بس . . .

+ نوشته شده در  88/09/11ساعت 10:35  توسط محمد طاهری   |