اسباب کشی
اسباب کشی
معمولا وقتی مناسبتی می آید یا واقعه ای رخ می دهد تلقی ام با تلقی عادی و رائح فرق می کند. گاه این تلقی ها کارهای سخت را برایم آسان می کند و گاه کارهای بسیار آسان را طاقت فرسا .
اسباب کشی به نظر من یکی از سخت ترین کارهای دنیاست . حالا اگر مثل من اسباب کشی از شهری به شهر دیگر باشد که واویلاست . ماجرا وقتی سخت تر می شود که بخواهی همه ی بارش را تنهائی بر دوش بکشی .
آدم وقتی می خواهد اسباب کشی کند تازه می فهمد چقدر چیزهای بیخودی جمع کرده . . . چقدر امانت از این و آن نگه داشته . . . چقدربه صاحب خانه اش برای خرابی خانه مدیون شده . . . تازه می فهمد که چقدر یکجا نشستن و بی تحرکی خوب است . . . چقدر بد است موقتی بودن . . . می فهمد که هر قدر فامیل و کارگر هم که اطرافش باشند سر آخر خودش تنهایی باید از وسایلش محافظت کند که نشکنند که خراب نشوند . . .
همه ی این عوامل در این مدت مرا به این فکر فرو برد که برای آن اسباب کشی بزرگ چه کرده ام ؟
زمانی در مدت این چند هفته بر من نگذشت که در حین انجام سخت ترین کارها به این نکته فکر نکنم .
اسباب کشی از این جهان . . . اسباب کشی به قبر . . .
از قضا اشتراکات زیادی با آخرین اسباب کشی من دارد :
چیزهای بیخودی زیادی دارم در اخلاقم . . . در رفتارم . . . در گفتارم . . . درمادیاتم . . . در دیونم و در دلم که بی هیچ دلیلی جمعشان کرده ام .
کلی امانت دارم که به دیگران بر نگردانده ام .
به صاحب این خانه ی مجلل و بزرگ و پیچیده ( دنیا) کلی مدیونم . کلی به خانه اش و اهالی خانه اش خسارت زده ام که واقعا جبران کردنش را نتوانم .
همیشه فکر کرده ام که این خانه ( دنیا ) برایم دائمی است در صورتی که هم خودم می دانستم موقتی است و هم صاحب خانه ام همیشه به انحاء مختلف یادآوری ام کرده که اینجا خانه ی تو نیست . . . خانه ی من است .
سهمناک ترین اشتراکش هم این است که باید تنهای تنها مواظب خودت باشی . مواظب وسایل درون ات . مواظب کرده ها و ناکرده هایت .
اما یک تفاوت بزرگ و ترسناک هم دارد که در طول این مدت دائما و عاجزانه از صاحب خانه ام خواستم مرا در این تفاوت یاری کند و آن این است که در اسباب کشی های ما همه چیز معلوم است . امانت هامان می دانیم مال کیست شماره هاشان را داریم آدرسهاشان را داریم توان داریم برای باز پس دادنشان . با صاحب خانه بالاخره کم و زیاد به توافق می رسیم و راضی اش می کنیم . خانه ای خوبی برای اقامت پیدا می کنیم که سرگردان نمانیم . . .
این آخری مرا سه هفته است که ویران کرده . . .
بار نکرده هایم زیاد است . . . غلط کرده هایم فراوان است . . . صاحب خانه را چگونه راضی کنم ؟ . . . واز همه بدتر خانه ای ندارم برای نشیمن در آن دنیا . . .
مگر فقط صاحب خانه یاری کند . . . و الا بیچاره ام
