. . . وقتی در خلا باشی منتظر حادثه ای نیستی . . . وقتی در خلا باشی برایت بی مهری دوستان ۱۵ ساله هیچ بلکه شیرین است . . . وقتی در خلا باشی از قضا از تنهائی بیشتر از جمع حض می بری . . . وقتی در خلا باشی آدمها برایت اصالتی ندارند . . . مفاهیم اصالتهای عمیقی پیدا میکنند . . . وقتی در خلا باشی از کتاب بیزار می شوی . . . وقتی در خلا باشی محبوب معنا ندارد . . . وقتی در خلا باشی گرما و سرما بازیچه ایست برایت . . . وقتی در خلا باشی از اینکه آدمها خیال کنند دارند از تو بهره می برند خیلی خشمگین نمی شوی . . . وقتی در خلا باشی داشتن یا نداشتن . . . خوردن یا نخوردن . . . خوابیدن یا نه . . . طعم گس یکنواختی دارد برایت . . . وقتی در خلاباشی همه چیز برایت خالی از ارزش . . . خالی از بها . . . خالی از وزن . . . خالی از اهمیت . . . خالی از احترام . . . خالی از وجوب . . . خالی از حرمت . . . و خالی از کرامت و عظمت خواهد شد . . . وقتی در خلا باشی . . . بهترین کلام که میشنوی . . . همین شب بخیر دم خواب است . . . که شاید فردا از خلا به جهانی دیگر بخزی . . .
+ نوشته شده در
87/05/31ساعت 14:2  توسط محمد طاهری
|
دکتر باغستانی (که به حق از بهترین اساتید تاریخ اسلام خراسان و بلکه ایران است و آشنایی اش با دروس حوزوی و نیز مباحث جدیددر حوزه ی روشنفکری موجب نوع خاصی از تحلیل های تاریخی شده است ) زمانی که به خاطر مسائل کاری و مالی گرفتار شده بودم و از همه رو مشکل به من رو کرده بود توصیه ای کرد که بعدها مثل شراب ناب مستم کرد . فرمود در این زمانهایی که مشکلات پیرامونت را می گیرد خواندن کتابها واشعار عرفانی ومداقه در آنها آرامت می کند . . . گفت و خوش گفت
. . . و هنوز من بدین نمط مشغولم :
شاعری فرموده :
چو رسي به طور سينا أرِنيِ مگو و بگذر
كه نيرزد اين تمني به جوابِ لَن تَرانِي
ديگري گفت:
چو رسي به طور سينا ، أرِني بگو و مگذر
چه خوش است از او جوابي ، چه تَري چه لَن تَراني
و ديگري :
أرِني كسي بگويد كه تو را نديده باشد
تو كه با مني هميشه، چه جواب لَن تَراني؟!
وعلامه طباطبائي فرمود:
سحر آمدم به كويت که ببینمت نهانی ارنی گفتی دوهزار لن ترانی
+ نوشته شده در
87/04/10ساعت 9:48  توسط محمد طاهری
|
کاش آدمهای دور و بر می دانستند گاهی انسان می فهمد اما وانمود می کند که نمی داند یا نمی بیند و یا از ماجرا خیلی دور است! و
"تغافل نیمی از خرد است"!
+ نوشته شده در
87/02/28ساعت 20:49  توسط محمد طاهری
|
و چه کسی میداند که این روزها به من چه می گذرد که چنین ممکن است از حیوان بودن انسان نماهایی که پیرامونم اند دلگیر باشم . . .
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
+ نوشته شده در
87/02/07ساعت 10:16  توسط محمد طاهری
|
سارتر : "وقتی انسان می داند جاودانه نیست حال چه فرقی می کند که یک ساعت انتظار بکشد یا چندین و چند سال . . . "
. . . وحقیقتا همین است . . . و صد البته مهم نخواهد بود انتظار چه چیزی را بکشد . . .
+ نوشته شده در
87/01/21ساعت 13:35  توسط محمد طاهری
|
. . . برای خودم نوشتم این را که بدانم سالی دیگر از عمرم رفت و گامی
دیگر به آن آخری که نمیدانمش کی است و کجاست نزدیک شده ام . . .
برای خودم که از این دنیا و زرق و برق دنیایی اش به هیچش علقه
ندارم . . . گامی جلوتر رفتم . . .کی می داند شاید آخرین سالم باشد . . .
. . . ده روزه ی عمر این همه افسانه ندارد
+ نوشته شده در
87/01/19ساعت 21:59  توسط محمد طاهری
|