تبليغاتX
فردای نو

فردای نو

داستان ...شرح احوال شخصی و نظرات اجتماعی

داستان کوتاه : خانه ای به وسعت جهان

 

سالها صبر کرد که بتواند با کسی که دلش می خواست ازدواج کند . رویای اینکه روزی زیر یک سقف و در یک چهار دیواری هر چند محقر و فقیرانه کنارش زندگی کند، سرشارش می کرد .

. . . روزها رفت و روزگار آنچه او می خواست را رقم نزد . . . 

                                    . . . همه چیز به هم ریخت  ، اما فکر او لحظه ای رهایش نمی کرد .

 حالا اما ، یک دلخوشی دارد . . . اینکه با او زیر یک سقف زندگی می کند که خیلی چشم نواز تر از سقف یک خانه است و خانه ای دارند که خیلی بیشتر از چهار دیوار دارد . . .

           . . . زیر سقف آسمان 

                                     خانه ای به وسعت جهان

+ نوشته شده در  86/10/25ساعت 10:30  توسط محمد طاهری   | 

داستان کوتاه : آشفته

خواب و خوراک نداشت . مدام خوابهای مشوش می دید .  صبح که برمی خاست گوئی لحظه ای نخوابیده است . زردی صورتش از دور هویدا بود و سفیدی موها خبر از نزدیکی زمستان عمری می داد که خیلی زودتر در روحش رخ داده است . . .

دست وپایش درد می کرد . تحمل شنیدن حتی آرامترین صدا را نداشت . ساعتها کتاب خواندن به دقیقه ها رسیده بود . حوصله ای برای شنیدن موسیقی نمانده بود .  آمد و شد تکراری آدمها مثل رژه ی دل آزار ارتش بود برایش . . .

 به زحمت مجبورش کردند به چکاپ کامل پزشکی برود و تمام آزمایشها را انجام دهد . . .

 . . . چندین بسته دارو را روی میز ریخت و گاهی  با بی حوصلگی تمام از هر کدام دلش می خواست می خورد . 

. . . کاغذ آزمایش همه چیز وجود انسان را نشان نمیدهد   . . .

                                                            .  .  .  از همه چیز خسته شده بود .

+ نوشته شده در  86/10/12ساعت 11:52  توسط محمد طاهری   |