" تو "
اين بار تصميم گرفته بود بهترين هديه را برايش بخرد .
. . . توي خيابان راه افتاد . ويترين هر مغازه نظرش را جلب مي كرد . هر رنگي را جذاب مي ديد . هر اندازه اي مناسب مي نمود . هرلباسي به قامتش برازنده به نظر مي رسيد . احساس اينكه هر كدام از چيزهايي كه مي ديد او را خوشحال مي كند اراده اش را براي خريد محكم تر مي كرد .
. . . چند روز گذشت . . . همه جا رفت . . . همه چيز را زير و رو كرد .
. . . دست آخر تصميم اش را گرفت . شبي كه هديه اش را داد؛ تنها يك جمله گفت :
- " . . . مواظب هديه ي من باش "
وقتي كادو را باز كرد صورت خود را در آينه ديد .
+ نوشته شده در
86/01/28ساعت 15:11  توسط محمد طاهری
|
می توان گفت در تاریخ تکوین اندیشه های سیاسی قرون معاصر ژان ژاک روسو . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
86/01/22ساعت 16:49  توسط محمد طاهری
|
در جمع گرم فامیلی ؛ هر کس خاطراتِ . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
86/01/19ساعت 15:26  توسط محمد طاهری
|
همه چیز در ذهنم جولان میخورد همه چیز می توانم بنویسم . . . از کتابهایی که در طول این شانزده روز خوانده ام و نتایجی که گرفته ام و مقالات (به قول خودم )ناب تاریخی که نوشته ام. . . نمی دانم اما هیچ کدامش به دردی میخورد آیا ؟ نمی دانم تجربه هایی که به تازگی انگارخیلی برایم بزرگتر ازقبل است به درد کسی می خورد آیا ؟ همه چیز در ذهنم جولان میخورد ... مطالعات علوم اجتماعی ام ( رشته ی مورد علاقه ام ) زیاد شده و تا کنون بسیار کتاب خواندم پیرامونش در این مدت شانزده روزه . . . نمی دانم اما چه بنویسم از کدامش ؟ و کدامش آیا ارزش بازنویسی دارد . . . فلسفه . . . تاریخ . . . علوم اجتماعی . . . تجربه های شخصی ...داستانهایی که نوشته ام. . .نمی دانم . . . همه چیز در ذهنم جولان می خورد... همه چیز دارم برای گفتن اما هیچ چیز ندارم . . . این هم ثمره ی تاکنون هشتاد وشش برای من . . . خوب است اگر! خوب است . . . بد است اگر ! همین است بضاعت من :
همه چیز و هیچ چیز . . .
+ نوشته شده در
86/01/16ساعت 15:10  توسط محمد طاهری
|
+ نوشته شده در
86/01/01ساعت 20:13  توسط محمد طاهری
|