. . . و گفتم : "با خودم تنها كنم "
جايي بودم ......با كساني ... باهاشون حرف زدم ... با همه شون ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
85/08/30ساعت 14:27  توسط محمد طاهری
|
ماندگار
آن شب مثل خیلی شبهای دیگربا تشر وبد خلقی پدر خوابید . فرداي آن روز . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
85/08/26ساعت 12:21  توسط محمد طاهری
|
یکی ازآخرین روزهای جنگ جهانی دوم وقتی پدر به دستور سران ارتش برای اعزام به مناطق جنگی از خانه بیرون می رفت با همان زبان کودکانه ازپدرپرسید:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
85/08/24ساعت 21:48  توسط محمد طاهری
|
مدتی پس از ورود من به دنیای اینترنت متوجه حضور همزادی با نام خودم شدم و به او لینک دادم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
85/08/24ساعت 21:29  توسط محمد طاهری
|
تکرا ر
صندلی اش را رو به پنجره ی اتاق گرداند
اولین روزی را که ؛ کارکرد را به خوبی به یاد آورد :
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
85/08/23ساعت 18:10  توسط محمد طاهری
|
امروز نشست خبری رئیس جمهور با خبرنگاران بود . چیزی که بیشتر ازهمه برایم جالب بود این بود که . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
85/08/23ساعت 18:7  توسط محمد طاهری
|