داستان کوتاه : ... قدر!
شبای قدر چه شبای خوبیه درست مثل شبای عید نوروز درست مثل شبای عاشورا وتاسوعا.من این شبا رو خیلی دوست دارم .انگار آدما یه جور دیگه میشن انگار خوب میشن انگار بیشتر میفهمن .انگار. . . توی این جور شبا اصلا احساس تنهایی نمیکنم .اصلا احساس غریبی نمی کنم .شبای تاسوعا و عاشورا چند متر به چند متر آب خنک وشربت پخش میکنن و خیلی جاها غدا میدن . آخرین شب قدر بیشتر از همه شبای دیگه شلوغه .بیشتر از همه ی شبای دیگه توی خیابونا آدم هست.وبیشتر از همه ی شبای دیگه خوشحالم .
. . . دیشب هم آخرین شب قدر بود .خیلی شلوغ بود .ایستگاههای چایی و غذا برای سحری خیلی زیاد بود . چند تا گونی لیوان یه بار مصرف جمع کردم . تا جایی که تونستم چایی و شربت خوردم کلی غذا گرفتم . دیشب اصلا توی خیابون احساس تنهایی نکردم .خیلی ها صدقه دادند . خیلی خوب بود . . . خیلی خوب . . . حتی خوبتر از شبای تاسوعا و عاشورا . . . من قدر این شبارو میدونم .
